تبليغاتX
ترنم عشق
ریتم عشق

نمی دانم چگونه اما می خواهم به هر کجا که می روم سبد خاطرم را از خوبی و زیبایی پر کنم و خالصانه خویش را در اب زلال حقایق بشویم تا شفافیت روحم مرا به خدا نزدیکتر کند تا پاک باشم، تا عشقم خالص باشد و شرمنده الطاف زیبایش نشوم.

 در اوج دلتنگی و شکستگی ، در نهایت بی کسی و بغض زمانی که همه فراموشم کرده اند ، محبت و دوستیشان را دریغ می کنند.

 ان زمان که دستی نمی بینم تا به یاریم بشتابد و شانه های خسته و غمگینم را پناهی نیست .

می دانم که همیشه گوش شنوایی منتظر شنیدن غصه هایم است ارام غصه هایم را بازگو می کنم بغضهای کهنه و نشکسته را در حضورش می شکنم و از جاری شدن اشک های بی بها نه ام شرم نمی کنم او مهربان و بخشنده است . تنها اوست که ارزومند ارزوهای زیبا یم است .

چه ساده با گریستن خویش زاده می شویم و چه ساده در میان گریستن دیگران میمیریم .... و در فاصله میان این دو سادگی چه معمایی میسازیم .... معما یی بنام "زندگی".

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 4 بعد از ظهر  توسط شیما |