تبليغاتX
ترنم عشق
ریتم عشق

درون دلم غوغایی است عجب عجیب است این خلقت آدم دوپایی که همچون هزاران وهزاران راه بی پایان را همانند هزارپایی دوان دوان گذرا کند .

 آری به این قدرت شگفت ناپذیر خالق این آدم دوپا که بازهم همچنان به دنبال جاده ای در سراب ذهنش که گویا راهی است می دود می دود و می رود ...

 

ای مخلوق خالقی که تو را همانند پروانه ای با بالهای رنگین گونی که در صحرای وجودت رها کرد و در پی حس کردن آنی حسش کن ولمسش کن ...

 

تورا تا بالاترین نقطه بلند آسمانی که قله آسمان و فلک است

 که راهی بیش از آن پروانه تنهایی تنهایی من است  فتح کن و پرچم عشق وجودت را که مرا به او می پیونداند و باجنس مخملی رنگ همان پروانه زیبایی که در صحرا می پیمود بیارآی و به سرانجام برسان

شاید ای آخرین ثانیه های پرواز تو با پروانه صحرایی دل دلت باشد .

 

کاش از این پرواز دلت که به همراه ابرهای آسمانی بود یادگاری بر روی دل ترک خورده خود که به تسکین آید زد یا از آن قابی درست کرد بر طاقچه پنجره زیبای اتاقت گذاشت تا که شاید روزی دوباره پروانه به پرواز باز آید و همراه آن قاب کاغذی اتاقت پیش آید پیش آنی که تو خواهی باز آید .

 

حس این پرواز قشنگ را با تمام وجودت با سخریه ای در دل خود جای ده که همی زیبایی این نیشخند دلت در دل صحرای دگر با پر پروانه دگری باز آید .

 

                                                                            ۲۹/۹/۸۶ پنج شنبه    

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 11 قبل از ظهر  توسط شیما |